الفيض الكاشاني
419
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
سختى مىتواند راه را پياده برود كه دربارهء او نيز بايد حكم اباحه جارى شود ، زيرا نياز او محقّق و قطعى است ، ليكن خوددارى از آن سزاوارتر است ، و اگر چه سؤال كننده ترك اولى كرده است ، امّا سؤال او مادام كه در قول خود صادق باشد مكروه گفته نمىشود ، فى المثل بايد بگويد : در زير جبّهام جامهاى ندارم و سرما مرا آزار مىدهد ، آزارى كه توان تحمّل آن را دارم ليكن بر من سخت مىگذرد . چون راست بگويد ، راستى گفتار او چنانچه خدا بخواهد كفّارهء سؤال او خواهد بود . امّا نياز اندك : مانند آن كه جامهاى بخواهد كه به هنگام بيرون آمدن آن را روى جامهاش بپوشد تا پارگيهاى جامهاش را از چشم مردم بپوشاند . يا مانند كسى كه نان دارد و براى خورش سؤال كند . يا همچون كسى كه كرايهء الاغ را در اختيار دارد و براى كرايهء اسب يا كجاوه از مردم خواهش كند در حالى كه مىتواند بدون كجاوه بر شترسوار شود . اين سؤالها و امثال آنها اگر از روى تزوير و به قصد اظهار حاجتى غير از آن باشد حرام است . همچنين هر گاه مقرون به چيزى از نواهى سه گانه شود حرام است و آنها عبارتند از شكايت ، قبول ذلّت و آزار كسى كه از او سؤال مىشود . چه اين گونه نيازها در خور آن نيستند كه نواهى مذكور به سبب آنها مباح شود ، و اگر مقرون به چيزى از آنها نباشند با كراهت مباحند . اگر گفته شود : چگونه ممكن است سؤال از اين نواهى خالى باشد ؟ پاسخ اين است كه بدانى شكايت با به جا آوردن شكر خدا و اظهار بىنيازى از مردم منتفى مىشود ، و نبايد مانند محتاجان سؤال كند بلكه بايد بگويد : من با آنچه در اختيار دارم نيازى ندارم ليكن هوسهاى نفسانى از من مىخواهند كه جامهاى بر بالاى جامههايم بپوشم و اين چيزى زياده بر حاجت من و از زيادهطلبى نفس است . وى با اين اظهار از حدّ شكايت خارج مىشود . امّا نفى ذلّت به اين است كه از پدر يا خويشاوند و يا دوستى سؤال كند كه مىداند اين خواهش نقصى بر او وارد نمىكند و او را در چشم وى خوار نمىسازد ، يا از مرد سخاوتمندى كه مال خود را براى اين گونه نيكوكاريها آماده كرده و به وجود امثال او شاد مىشود و منّت او را به گردن مىگيرد سؤال كند . به اين ترتيب ذلّتى در ميان نخواهد بود ، زيرا ذلّت ناگزير با منّت همراه است . امّا ايذاى كسى كه از او خواسته مىشود راه رهايى از آن به اين است كه از شخص